| از مجموعه: اگه اون لیلاست، پس من کی ام؟! |
| ساعت ٧:٢٩ ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/۸ |
|
ام یا که ایم
وقتی کنار دیگران می نشینم، بلند می شوم، لبخند می زنم، می شنوم، می چرخم، می رقصم، می بینم، می و می و می، برگی ام که از درختی می افتم و خش خش می کنم زیر پای دیگرانی که کنارشان نشسته ام، بلند شده ام، لبخند زده ام، شنیده ام، چرخیده ام، رقصیده ام، دیده ام، ام و ام و ام. آن وقت نهالی ام که یکدفعه بزرگ می شوم. تنه ام قطور. همه نگاهم می کنند. برگ می دهم. می آیند زیر سایه ام. می خوابند. می نشینند. بلند می شوند. لبخند می زنند. می شنوند. می چرخند. می رقصند. می بینند. می. می. می. یکدفعه می بینم قطع شده ام. کـُنده ام. پوسیده ام. کسی رویم نشسته. از من بلند می شود. بر من لبخند می زند. می شنود صدای باد را در من. می چرخد دورم. می رقصد کنارم. می بیند خطوط عمرم. خطوط درهم. برهم. باهم. بی هم.
آن وقت بی همم. اولش باورم نمی شود و دنبال کسی می گردم. می بینم هیچ کس نیست. کسی که بنشیند کنارم و بفهمد حرفم. که بخندد با من. که بشنویم هم را. که با هر کلمه مان یک هم بیاید. هم باشیم. هر چیزی که هم باشد. همهمه. همایش. همراه. همدست. هم کیش. هم ریش. هم عیش. می بینم هیچ کس صدایم را جواب نمی دهد. همه جا را می گردم. یکدفعه کس دیگری می شوم که تنها نباشم. که سلامم را جواب دهم. که با خودم بخندم. که حرفم را بفهمم. که کنارم بنشینم. آن وقت دیگر ام نیستم. که ایم. می نشینیم و بلند می شویم و لبخند می زنیم و می شنویم و می چرخیم و می رقصیم و می بینیم و میم و میم و میم.
پهن می شویم روی بند رخت و چکه می کنیم. آجر می شویم و روی خودمان چیده می شویم. چهار گوش می شویم و می رویم توی هوا و نخی رهایمان می کند در باد و فاصله می گیریم از هم. می شویم چیزی معلق بین ام و ایم. دور می شویم از ایم و نزدیک به ام. آن وقت می بینم خودم همه را در خودش دارد و به همه فکر می کند یا نمی کند. با همه می نشیند یا نمی نشیند. بلند می شود یا نمی شود. لبخند می زند یا نمی. می شنود یا نمی. می چرخد یا نمی. می رقصد یا نمی. می بیند یا نمی. می یا نمی. در خودش با همه حرف می یا نمی. از خودم دور می یا نمی. حجمی مستطیل دارم. توی دست مردی که به اداره می رود و باز می کند مستطیل چرمی را و کاغذها را از توی آن در می آورد که امضا شوند و املاک و اسناد را دوباره می ریزد درونم. درونم پر و خالی می شود از مداد و کاغذ و ماشین حساب و عینک و عین هایی که عین زال زل زده اند به من. دسته عینکم روی گوش های کسی که دارد می خواند کلمه هایی مسند را و نمی شنود هیچ مسند الیهی. از روی گوشش برمی داردم و می شوم مدادی که امضا می کند اسمش را. می شوم اسمش روی کاغذی و می روم توی بانکی که حواله شوم. می شوم پول نقدی که داده می شوم و خانه می شوم. میز و صندلی می آورند درونم و می شوم فرشی که زیر پای صندلی. کسی می نشیند رویم که می شوم نشستن و بلند می شود که می شوم بلند شدن و لبخند می زند که می شوم لبخند زدن و می شنود صدایی که می شوم صدای دری که زده می شود. در باز می شود که می شوم باز شدن و بسته می شوم و می شوم وارد شدن. وارد شدنی به اتاق. می شوم اتاق و مردی نشسته روی تخت و می شوم تخت و بلند می شود از تخت و می رود طرف کمد و می شوم کمد و درمی آورد کتش را که می شوم کت و آویزانم می کند روی جالباسی و می شوم آویز و دستش دورمی شود از کمد که می شوم دست و می کند پیرهنش که می شوم شلوارش که می کند مرا از خودش و می شوم خودش و می خوابم روی تخت خواب کنار «وارد شدن به اتاق» که حالا روی تخت دراز کشیده و می شوم وارد شدن به اتاق و می شوم لیلا و می شوم پس من کی ام که توی بغلم. مردم که زنم که شبم که خوابم که رویام که صبحم که صبحانه ام که خانه ام را ول می کنم که کارم که بارم که دارم که که ام که ام که ایم. م. م. م.
کلمات کلیدی: داستان
|
|
| مي گويم، پس هستم |
| بايگاني وبلاگ |
| نشست ها |
| ادبيات متفاوت ـ پاتق فرهنگي ادبيات زباني ـ اتاق شعر مخاطب ادبيات زباني ـ آنكارا بررسي شعر در اتاق شعر |
| مطالب اخير |
| نقد كتاب هايم |
| پيوندها |
| نقدها |

