دیدگاه محمد آزرم ـ شاعر و منتقد
، در فرهنگسرای بانو، ۲۰ مرداد
http://tafavot.persianblog.ir/
قصه های لیلا صادقی، قصه های متفاوتی هستند، به این دلیل که از یک قانون قبلی در قصه نویسی پیروی نمی کنند. نه اینکه خودشان هیچ نظم درونی ندارند، بلکه معنی اش این است که خودشان قراردادهایی را در خود می سازند و براساس این قراردادها شکل می گیرند، البته ممکن است در ادامه هر کدام از داستان ها این قراردادها ثابت نمانند و حتا نقل شوند و قراردادهای تازه ای برای ادامه داستان در نظر گرفته شود۰
از طرفی این داستان ها ت حد بسیار بالایی خودآگاه اند، دلیلش این است که زبان یکی از شخصیت های اصلی این قصه هاست و این رفتارهای زبانی که در قصه ها شاهدش هستیم، در حقیقت هر کدام نقش یک شخصیت داستانی را برعهده دارند. به این ترتیب که ما با دیدن این رفتارهای زبانی و درک و دریافت آن ها، بخشی از قصه را در ذهن خود به عنوان خواننده شکل می دهیم و دیگر لازم نیست راوی آن رفتاری را که با زبان در قصه شکل گرفته با روایتی داستانی توضیح دهد۰
یک وجه دیگر این قصه ها، رویکرد دیداری آنهاست که این رویکرد صرفاً در حد آن چیزی که می بینیم، متوقف نمی شود، به این دلیل که یک نشانه (دال) از پیش تعیین شده برای یک مدلول خاص نیست و هنگام خواندن بارها از آن چیزی که ظاهر آن نشان می دهد، فراتر می رود۰
قصه های لیلا صادقی با نوشته شدن خود یکبار دیگر تعریفی از قصه ارائه می دهند که «خود توجیه گر» است و برای مشروعیت خود نیازی به تعریف های قبلی ندارد۰