کارگاه:
طرح و فضای داستان به گونه ای است که سکوت و صدایی یک طرفه را منعکس می کند. یعنی گروهی که صدایشان به دیگران نمی رسد و زاویه دید «تک گویی» یا مونولوگ برای ساختار این داستان مناسب است. گفت بدون گو. در این مونولوگ، راوی متوجه تک صدایی خود نیست و گمان می کند که صدایش را دیگران می شنوند، و می خواهد فضایی برای گفت و گو ایجاد کند. اما نبود فضایی برای گفت و گو لایه های زیرین داستان را می سازد. راوی در محیطی اجتماعی زندگی می کند که مردم نمی توانند حرف بزنند و منتظرند که کسی از طرف آن ها حرف بزند. حال آنکه آن هایی که قرار است صدای مردم باشند، دنبال تریبون یا وسیله ای برای مکالمه هستند. در اینجا، تریبون از معنا ساقط می شود، و مکالمه به تک گویی تبدیل می شود. برای همین پیشنهاد می شود نام داستان را بگذاریم: چیزی شبیه تریبون.
مخصوصا که نویسنده چند بار این عبارت چیزی شبیه را تکرار می کند و این می تواند به یکی از موتیف های داستانی تبدیل شود. در فضای اجتماعی این داستان، صورت واقعی اشیاء، مردم، و مدلول ها معلوم نیست، در واقع مدلول ها چیزی شبیه خودشان هستند و به عینه خودشان نیستند. مشابه تریبون. مشابه انسان. مشابه فضای باز. فضای داستان امکان یک بازی را نشان می دهد که ساخته دست هیچ کس نیست. یک بازی تحمیلی که دیگران فکر گوی زدن و بازی کردن خودشان هستند. راوی می خواهد حرف بزند و فکر می کند حرف مردم از زبان او بیرون می آید، در صورتی که او هنوز نمی داند مردم چه می گویند و با این راه فقط می خواهد خودی نشان دهد و بعد به مقام اجتماعی بالاتر و شهرت برسد. راوی نماینده گروهی است که حرفشان با عملشان یکی نیست و برای رسیدن به مقصود، حرف های قراردادی و عامه پسند را از برمی کنند، اما این راوی به مرحله لو رفتن نمی رسد و همچنین در موقعیت معترض می ماند. راوی فرصتی برای نشان دادن هویت خود نمی یابد و گویا هویت راوی اصلاً موضوع داستان نیست، بلکه هویت موضوع روایت است که در ظاهر لو می رود، اما راوی نیز در لایه ای دیگر، موضوع داستان می شود و آن زمانی است که داستان به پایان می رسد. در صورتی که راوی موفق به گذشتن از این داستان بشود، و تریبونی بدون عیب فنی یا فضایی بدون حصار در اختیار داشته باشد، و در صورتی که تأیید مردم موجب پیشرفت ضمیر ما در این داستان بشود، آن وقت باید در انتظار پشت پا زدن ما به مردم بود. در این داستان، مردم حالتی انفعالی دارند. راوی نیز حالتی انفعالی دارد. تنها کسی که توانسته فاعلیت خود را بر داستان نشان دهد، ضمیر «آن ها» است که ضمیری مستتر در آخر فعل جمع است. و همین ضمیر مستتر، بر داستان حکم می راند. تمام ضمیرهای حاضر و مرجع های مشخص، به صورتی نمایشی عمل می کنند و قدرت واقعی را در دست ندارند. به همین دلیل پیشنهاد می شود که ضمیرهای آن ها دائم تکرار نشود، تا داستان امکان حرکت از دال به مدلول های متداعی را داشته باشد و حاکم بودن پشت پرده، با عدم تکرار آن ها و با حضور حاکم در آخر فعل ها اجرا شود. زبان داستان دارای حشوهایی است که در نسخه پیشنهادی برخی از آن ها حذف شده و با این حذف چیزی از داستان کم نمی شود و داستان به طرف ایجاز حرکت می کند. برخی کلمه ها مانند «برجسته سازی» کمی از متن بیرون می زنند و باید دانست که انتخاب کلمه ها در داستان نباید صرفا برای انتقال مفاهیم باشد، بلکه هر کلمه باید با آواها و تناسب آوایی امکان برانگیختن تخیل خواننده را برای ادامه متن در فضایی موازی داستان ایجاد کند. با گذاشتن عبارت «ما را تیتر می کرد»، بدون اشاره مستقیم راوی، متوجه روزنامه هایی می شویم که آن ها را برجسته می کند و به آن ها اهمیت می دهد. زبان داستانی باید به گونه ای باشد که همه چیز مستقیم گفته نشود، بلکه برخی تصاویر از خلال جملات به ذهن خواننده وارد شود. چرا که اگر هر کلمه ای همان چیزی باشد که می گوید، ذهن خواننده تنبل می شود و تخیل از کار می افتد که در این صورت رغبتی برای ادامه داستان وجود نخواهد داشت. با تکرار فعل گفتیم در بند یکی مانده به آخر، با رفتاری زبانی نشان می دهیم که گفت و گو یک طرفه بوده است و مخاطبی وجود نداشته است و بخش اول عبارت «گفت و گو» یعنی «گفت» ساختار داستانی را شکل می دهد و بخش دوم عبارت یعنی «گو»، صامت می ماند. واژه گو، امکانی زبانی است که گوی و میدان را به ذهن ما تدعی می کند و بهتر است از این امکان استفاده کنیم.
پیشنهاد می شود که داستان را با جمله آخر لو ندهیم و فقط با رفتارهای زبانی یک طرفه بودن گفت و گو را نشان دهیم. فوت کردن در تریبون معمولاً برای امتحان کردن آن است و می تواند نشانی از نرسیدن صدا باشد.
در آخر، از دوست عزیزمان سپاسگزاریم که اجازه داد درباره داستانش گفت و گو کنیم، به طوری که او با داستانش گفت و ما با خوانش داستانش می گوییم.