لیلا صادقی
یک لکه شیر می افتد روی موکت اتاقم۰ با انگشت پاکش می کنم، اما روی پرز موکت گودی ایجاد کرده۰ فردا صبح یک لکه سیاه کنارم می بینم۰ مورچه های ریز و درشتی دور چیزی جمع شده اند که وقتی با عطف کتابی مورچه ها را متفرق می کنم، می بینم همان لکه شیر است که خشک شده۰ بعد از مدتی دوباره لکه سیاه می شود۰ فوت می کنم روی آن۰ بعضی از مورچه ها فاصله می گیرند، برخی با سرعت دور می شوند و بعضی با سماجت به لکه چسبیده اند۰ تصمیم می گیرم آنها را نابود کنم تا دیگر سراغ لکه نیایند۰ هر بار که عده ای سراغ لکه آمدند، نیمی له شدند و ربعی شُل شدند و ربعی فرار کردند۰ مرگ مورچه ها تمامی ندارد۰ از خواب که بیدار می شوم، می بینم دوباره گروهی مورچه دور لکه محو جمع شده اند و حتا دور اجساد فرو رفته توی پرزها۰ نمی دانم این منم که دارم تلافی می کنم یا آنها۰ چون می دانم روزی هم آنها دور من جمع می شوند و ت ک ه ت ک ه م ن ر ا م ی ب ر ن د۰