| (داستان برگردان ۵۳) |
| ساعت ٧:۳٤ ب.ظ روز ۱۳۸۳/٦/٢٥ |
|
ميم. استانلی بوبين برگردان: ليلا صادقی
سعي مي كند بوي عفونت اسهال و عرق خشك را ناديده بگيرد. دكتر سپاه صلح آزمايش گرفتن از بدني كه داشت تلف مي شد، تمام كرد و سرش را به علامت تلاشي بيهوده تكان داد، اما مادر او كنار بسترش زانو زد و با چشماني باز شروع به عجز و لابه كرد. دكتر نعلبكي پر از مايع قهوه اي را تكان داد: «ديگه بهش از اينا نديد.» «اما خودش التماس مي كنه، انگار كه دوا باشه. حالشو بهتر مي كنه.» دکتر دستش را كنار ابرويش برد و جواب داد: «فقط براي يك مدت. همين باعث بيمـ … بيماريش شده.» مادر با چشمي نيمه باز نگاه مي كند، لب هايی خشک، بازويي خميده. «قبلاً بهت گفتم»، دكتر هيس مي كند. «اين… اين…» او نعلبكي را مي گيرد و اخم مي كند. «اين آب. اين پر از باكتريه. جوشوندن لازم داره.» «من قدرت خريد نفت ندارم.» حالا، مثل هميشه وقتي به اين قسمت مي رسند، دكتر سرش را تكان مي دهد.
|
|
| مي گويم، پس هستم |
| بايگاني وبلاگ |
| نشست ها |
| ادبيات متفاوت ـ پاتق فرهنگي ادبيات زباني ـ اتاق شعر مخاطب ادبيات زباني ـ آنكارا بررسي شعر در اتاق شعر |
| مطالب اخير |
| نقد كتاب هايم |
| پيوندها |
| نقدها |


