ليوان بزرگي كنار دستش بود و به اين فكر مي كرد كه با چند قلپ مي تواند آب ليوان را سر بكشد.
كسي در مي زند و وارد مي شود و از پرونده اي كه سال پيش تحويل داده بود، سئوال مي كند. او بلند مي شود و پرونده را از قفسه در مي آورد و با نگاهي به صفحه اول تا آخرش را مي رود و مي گويد انگار اين قائله سر دراز دارد. كسي كه آن طرف ميز ايستاده، دست پاچه مي شود و حجمی سنگين توی صندلی فرو می رود.
كسی كه آن طرف ميز ايستاده، روي صندلي اش مي نشيند و يك قلپ از ليوانش را هورتي مي كشد بالا و ياد زمين هاي متروكه توي اين پرونده مي افتد و جريمه اضافه بناي آن يكي پرونده. كسي كه تازه وارد شده و آن طرف ميز اين پا و آن پا می کند، با خودش می گويد كه اين با چند قلپ كار ما را حل مي كند.
و او زمين هاي متروكه را ترك مي كند و دوباره به ليوانش تلنگري مي زند و فكر مي كند، شايد هم نتوانم تا ته ليوان را سر بكشم.
كسي كه اين طرف ميز نشسته، رو به كس ديگری كه آن طرف ميز ايستاده، مي گويد: واقعاً مسلم است كه اين زمين ها نمي توانند سي و چند واحد مسكوني را درخودشان جا بدهند. به نظر نمي رسد كه با اين اسناد موافقت بشود و كسي كه آن طرف ميز بوده، پرونده ديگري روي ميز مي گذارد و مي گويد با اين يكي سند چطور؟ هر كدام را كه انتخاب بكنيد به نام خودتان مي خورد و كسي كه اين طرف ميز نشسته، مي گويد: البته بستگي به حوزه ساختمان سازي هم دارد. اگر داخل شهر نباشد، ايرادي ندارد. معلوم است كه باغ و آبادي نيست، منتظر جواب هيأت مديره باشيد.
كسی كه آن طرف جزئی از صندلی شده بود، پرونده اي را كه در قفسه اي بوده و رويش غبار گرفته بوده را تحويل گرفته و از بوي گرد روي پوشه سرفه اش مي گيرد و پشت سرش را بی اينکه نگاهی کند، از در بيرون می رود.