|
نمايندگان ادبيات ايران با چند صدايي و چند فكري، ادبيات و فرهنگ ايران را به تركيه معرفي كردند، هرچند كه بسياري از مردم آنجا از پيش با شعر فروغ فرخزاد (ترجمه هاشم خسروشاهی) و سهراب سپهري و همچنين آثار صادق هدايت، چوبك، ساعدي و بسياري از شاعران و نويسندگان ايراني ديگر آشنا بودند و حتا بسياري از آنان از فرط علاقه به ادبيات ايران، زبان فارسي را با كمك معلم خصوصي آموخته بودند و متون فارسي را به فارسي مي خواندند. ايراني هاي بسياري نيز بودند كه در تركيه زندگي مي كردند و به ترجمه آثار امروزي مشغول بودند. كما اينكه مجموعه شعر «خطاب به پروانه ها» (ترجمه هاشم خسروشاهی) در روز ورود براهني به بازار پروانه ها آمد و همچنين فيلمي از زندگي او با كارگرداني شاهرخ بحرالعلومي در حال تهيه بود كه قسمتي از آن در دانشگاه استانبول گرفته شد و در همين حين شخصي به طرف او آمد و گفت چقدر شما شبيه رضا براهني هستيد كه در پاسخ گفت بيشتر از آنچه فكر مي كنيد. بعد اشتياق و ناباوري سرتاپاي آن فرد را گرفت و گفت كه در حال ترجمه كردن رمان «آزاده خانم و نويسنده اش» است. شنيدن شعرهاي براهني از زبان او براي مردم تركيه و همچنان خود من بسيار به ياد ماندني بود و اميدوارم روزي نوار شعرخواني او با صداي خودش به پروانه ها خطاب شود، چرا كه او را فردي پراهميت تر از آنچه فكر مي كردم، ديدم. فردي كه نظير او در ادبيات ايران بسيار اندك بوده و همچنين نظير عاندان و مخالفان او هيچ نبوده. جو عمومي ايران از او چهره اي ناخوش آيند مي سازد و شاگردان او را مطرودين درگاه الهي مي دانند، اما من كه چشم سومي بودم در ميان چند صدا، همه موافقان و ناموافقان را سخت شيفته او ديدم. از ديگر آثاري كه به تركي ترجمه شده بود، رمان «از چشم هاي شما مي ترسم»، قصه «خلاف دموكراسي» و«ادامه» و شعرهاي فرخنده حاجي زاده بود، همچنين در مجله اي به نام «اوتوكيز» آثاري از هنرمندان معاصر ايران از جمله نويسندگان و شاعران مدعو به همراه زندگي نامه شان ترجمه شده بود. بسياري از نويسندگان و بچه هاي تئاتر هم شب ها وقت صرف چاي و قهوه به ديدن مهمانان ايراني مي آمدند و گفت و گوها و قصه خواني و شعرخواني شبانه پيش مي آمد كه شب را به صبح مي دوخت. در روز اول نشستي كه در آنكارا تشكيل شد، ابتدا آهنگي ايراني، سپس تركي اجرا شد و بعد هاشم خسروشاهي كه مترجم همزمان و هماهنگ كننده برنامه ها بود، «روي هم رفته» درباره قدغن ها و «سه نقطه» ها در تركيه و ايران صحبت كرد. در نهايت براهني، برنامه تبادل فرهنگي ميان ايران و تركيه را با سخنراني خود افتتاح كرد. از سخنان اوست كه: اگر نماينده فرهنگي وجود داشته باشد، تمامي دوستاني كه از ايران آمدند، نماينده واقعي هستند. نماينده كسي است كه خلق كرده و كسي كه از زندگي اش مايه گذاشته و فرهنگ را به عنوان يك پديده انساني معرفي كرده است و نه دولت ها. ملت ايراني، تركي و عربي، فرهنگ خاورميانه را تشكيل مي دهند و ما فرزندان اين سه فرهنگ هستيم. تفاوت ادبيات گذشته و امروز زماني آغاز مي شود كه با ادبيات آن ديگر آشنا شويم كه آن هم ادبيات غرب است. تا زمان مشروطه اين معاصريت وجود نداشته و اكنون نيز ما نه با خود و نه با ديگري معاصر نيستيم. ما در جايي هستيم كه دو زمان در آن واحد حركت مي كنند. ما در حوزه تازه اي هستيم كه نه عقب ماندگي است و نه غرب، بلكه موقعيت دو رگه اي كه 40 سال پيش آن را از خود بيگانگي مضاعف ناميدم. ما از خود جدا شديم و فرهنگ غرب را خوانديم، بي آنكه غربي شويم. در جنبش مشروطيت به اين نتيجه رسيديم كه ادبيات كلاسيك براي ما ديگر كارساز نيست. وقتي غرب به ذهنيت ما تجاوز كرد، فرماهاي ادبي ما در هم ريخت و صاحب رمان، قصه كوتاه جديد، شعر جديد و نقد ادبي شديم. همه اين ها در ادبيات كلاسيك به صورت ايستا وجود داشت، اما ضرورت داشت كه ديگري را بشناسيم و دوباره زبان فارسي را كشف كنيم. ما در ذات ادبيات خود تجديد نظر كرديم و به اين نتيجه رسيديم كه زبان مردم يعني زبان معاصر. زبان مردمي از زن يا مادر آموخته مي شود، چنانكه زبان فارسي از متكلمان خود قدرت گرفت و زبان مردم در قصه هاي هدايت و جمال زاده وارد شد. زبان از مادر آموخته شد، درحاليكه نويسنده مرد بود كه اين خود تناقضي ايجاد مي كرد.
در اين دوره ادبيات در بخشي از بهترين شاهكارهايش به زن تجاوز مي كند. اول زن را مي كشد و بعد زبان را از او به عاريه مي گيرد و با آن حرف مي زند. مانند بوف كور كه حكايت قطعه قطعه شدن زن است. به سه دليل امروزه از زبان مادري در ادبيات استفاده مي شود: 1. با نوشتن ادبيات، زبان هاي گذتشه قطعه قطعه مي شوند. 2. در زمان مرگ از قطعات زبان استفاده مي شود. 3. رويا ديدن با زبان قطعه قطعه رخ مي دهد و خواب از كلمه تشكيل مي شود نه از جمله. روايت تورات به استثناي مكاشفات رئاليسم است. روايت انجيل كه هر يك از حواريون روايات خود را از آن داشته، متني چند صدايي است كه خشم و هياهو نيز از آن الهام گرفته و قرآن، روايتي قطعه قطعه و پست مدرن دارد كه يكي از بزرگ ترين كتاب هاي دنياست. هزار و يك شب و نظامي كه زن ايراني را مي نويسد، نيز متني قطعه قطعه هستند و به همين دليل از شاهنامه مهم ترند. شعر بعدها تحت تأثير نثر قطعه قطعه شده و ساختارهاي گذشته به عنوان يكي از صداها پذيرفته مي شود. يك صدا در كنار ده ها صداي ديگر كه قطعه قطعه شدن زبان شعر معاصر ايران است. شعر امروز ايران از درخشان ترين شعرهاي جهان است. بي معنايي يعني شعر، همچنان كه كسي كه 800 سال پيش مولوي را دگرگون كرد، گفت سه نوع كتابت داريم: «1. من مي نويسم كه هم من و هم شما آن را مي فهميد./2. من مي نويسم كه من مي فهمم، چون نويسنده ام، اما شما نمي فهميد./3. من مي نويسم، اما نه من مي فهمم و نه شما.» شمس مي گويد من كاتب آن نوشته ام كه نه من مي فهمم و نه شما. و به طور كلي ما با نفهميدن اجتماع، حكومت، جهان و با نفهميدن هر چيزي، آن را بيان مي كنيم
|