. . .

در خانه هنرمندان آنكارا، شمس آقاجاني درباره «گسست شعر فارسي» گفت و سه دوره براي شعر ايران قائل شد: دوره كلاسيلك (1300)، دوره مدرن (1300تا1370) و دوره شعر زبان يا زبانيت شعر در دهه هفتاد كه پر بسامدترين اصطلاح در نقد ادبي است. او بر اساس نظريات فوكو، چهار دوره تاريخي براي ادبيات جهان قائل شد. عصر پايان انسان 1950 كه همان رنسانس است و اصل شباهت در آن اهميت دارد و اسطوره و افسانه مطرح مي شود كه اين عصر به صورت ناگهاني قطع مي شود. عصر دوم عصر بازنمايي است كه فاعل شناسايي، موضوع شناسايي نيست. عصر سوم، عصر مدرن است كه فاعل شناسايي موضوع شناسايي است و عصر چهارم، دوره معاصر است كه انسان موضوع زبان است.
عمران صلاحي گفت: «من در تركيه چهار نفر هستم: عِمران ، عُمران، عومران، عثمان. در ضمن، در بروشور ها من سيمين بهبماني هستم و اميدوارم نگوييد كه سيمين روسري اش را برداشته است و سيبيل گذاشته و ليلا صادقي هم، رضا سيد حسيني است! و عنوان جلسه هست: همسايه در را باز كن. اگر سياستمداران، درها را به روي هم بسته اند، شاعران و نويسندگان درها را باز كردند. شاه اسماعيل و سلطان سليم درها را به روي هم بستند، اما شعرشان درها را به روي هم باز كرد.» همچنين، «آيلا كوتلو» كه 25 قصه تحت تأثير بورخس نوشته است و «ايلهان ايردوست» كه از رئال سوسيال نويس هاي تركيه است، صحبت كردند.