| دو ماهی = ۲ ضمير {من و تو} (داستان ۴۴) |
| ساعت ۱٢:۳۸ ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/٢۸ |
|
دو ماهي قرمز كوچولو گرفته ايم تا باهم بعد از تمام شدن تعطيلات عيد آزادشان كنيم. يكي از ماهي ها در خانه من و ديگري در خانه او. من ماهي ام را توي تنگي توي اتاقم گذاشته ام تا هر وقت مي خوابم يا مي نويسم يا مي خوانم، چشمم به ماهي ام بيفتد و با او حرف بزنم و يادم نرود كه روزي يكبار عوض كنم آب ماهي را. جفت ماهي كه در خانه اوست، توي تنگ مي چرخد تنها. او تا آخـر تعطيلات رفته سفـر بخير كه هـوايي به سرش بخورد و ماهي اش تنهـا با آب باز و بسته مي كند دهانش را. بعد از تمام شدن تعطيلات او هم مي آيد و با هم مي رويم كه ماهي هايمان را رها كنيم توي درياچه اي در حومه شهر تا ماهي ها آزادانه دم تكان بدهند و بچرخند دنبال هم. دور تا دور اين درياچه مصنوعي ميله هاي تيز و بلندي كشيده شده كه بايد من هر دو ماهي را نگه دارم تا او از روي ميله ها بپرد آن طرف و آن وقت هر دو ماهي را به او مي دهم تا او كه آن طرف ميله هاست آزادشان كند. آب درياچه در نور شب، سياه است و ماهي ها تا پا به درياچه مي گذارند، در اعماق
ما ناپديد مي شوند و ديگر نمي دانيم كجاي اين فرو رفته اند. ---------------------------------------------- نوروز بر همه دوستان گرامی خجسته باد
|
|
| مي گويم، پس هستم |
| بايگاني وبلاگ |
| نشست ها |
| ادبيات متفاوت ـ پاتق فرهنگي ادبيات زباني ـ اتاق شعر مخاطب ادبيات زباني ـ آنكارا بررسي شعر در اتاق شعر |
| مطالب اخير |
| نقد كتاب هايم |
| پيوندها |
| نقدها |



