<> گفت و گو - Leila Sadeghi
 

Leila Sadeghi

Read Story, Dream Story, Be a Story

گفت و گو
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٠/۳٠  

    چند سال پيش با دوست عزيزی در دنيای مجازی وب لاگ ها آشنا شدم و با خواندن مطالب وب لاگش که بيشتر درباره ادبيات افغانستان است، تصويری از او در ذهن ساختم. پس از ديدار او در ايران که دنيای مجازی ام را به دنيايی واقعی تبديل کرد، گفت و گويی درباره مسئله تعهد اجتماعی در ادبيات و به خصوص در دو کتابم «ضمير چهارم شخص مفرد» و «وقتم کن که بگذرم» انجام شد که قطعه های از آن را در اينجا می خوانيد و متن کامل را می توانيد در وب لاگ مهرداد مهرجو بخوانيد که البته در بايگانی فهرست سمت راست صفحه نيز لينک شده است.

1 ليلا صادقی: «...صحبت هاي شما كمي با شعار پهلو مي زند. من به ادبيات به صورت تجربي نگاه مي كنم. و تجربه، هربار به يك شكل و همراه با كشف و شهود است. به عقيده من تعهد ادبيات، نسبت به ادبيت خودش است. همانطور كه گفتم، ادبيات سبدي براي مشكلات و مسائل اجتماعي نيست، بلكه داراي هويتي مستقل است. اما به ناچار مسائل ديگر در زيرساخت اثر ادبي وجود دارند، آن هم به دليل ذهن آفرينشگر آن است كه در اين جامعه و ميان مردم زندگي مي كند و تحت تأثر جهاني است كه در آن زندگي مي كند. عناصر بيروني از جمله مسائل زنان، سياست، جامعه در ادبيات بايد دروني شوند. به اين مفهوم كه نبايد به صورت مصداق بيروني در ادبيات قرار بگيرند، بلكه در صورت بكار رفتن در متن ادبي بايد جزئي از متن باشند و به خودشان دلالت كنند، نه آنكه به عنوان مثال خواننده را به بيرون از خود ارجاع دهند. در صورتي كه خواننده به بيرون از متن ارجاع داده شوند، متن تاريخ مصرف پيدا مي كند.» 

2     مهرجو: ببينيد اين تعهدی که صحبتش را می کنم يک تعهد انسانی ـ انفرادی ست که بازتاب اجتماعی پيدا می کند و به راحتی می تواند آينه هر کسی باشد. وقتی هنرمندی اثر هنری خلق می کند و این اثر را چاپ می کند تا بدست مخاطب برسد، چنين هنرمندی بايد در درجه اول برای خودش و کارش ارزش قائل باشد، در اين صورت برای مخاطبش نيز ارزش زيادی قائل خواهد شد، اين ارزش گذاری مسئوليتی بهمراه دارد تا هر تجربه خام و نااثری را بعنوان يک اثر هنری بچاپ نرساند غير از اين همه اينها چون نشأت گرفته از يک بحران اجتماعی ست و هنرمند نيز تحت تاثيرش، خود بحرانی می شود برآنچه که حاکم بر جامعه ست. شما بعنوان هنرمند نویسنده یی که دغدغه اش انعکاس زندگی ــ " زندگی در ذهن آدمها رخ می دهد" ــ در يک اثر هنری ست در کتاب اولتان " ضمير چهارم شخص مفرد" بدرستی دريافتيد که زندگی انسان امروز دغدغه هايی ست ذهنی با " من" های درونش در ارتباط مستقيم است که به دنيای بيرون ارجاع پيدا می کند. برای مثال در لحظه ای که با شما گفتگو می کنم درعين حال يک " من" من دارد به قرار ملاقات 2 ساعت ديگرم می انديشد، يک " من" ديگرم به اجاره خانه ای که بايد بپردازم فکر می کند و يکی ديگر از " من" ها به شما و رنگ روسری تان متمرکز شده و آن يکی" من" هم دارد در خيابان ماشين می راند و ...

ليلا صادقی: اين واقعا بد است كه آدم مجبور باشد خودش را اينقدر توضيح بدهد. اما از خوبي هاي آن اين است كه شايد روزي كسي پيدا شد و دسته كليدش را به بقيه داد و اين داستان ها را رمز گشايي كرد. در هر صورت من فقط كارم را مي كنم و زياد به اين موضوع فكر نمي كنم كه مرا قبول دارند يا نه. يا درباره ام چه مي گويند. من از اين نوع تجربه كسب كردن لذت مي برم و انرژي اين لذت، انتقال پيدا مي كند. به قول معروف دير و زود دارد ولي سوخت و سوز ندارد. اگر هم نشد، حداقلش اين است كه در زندگي ام آن كاري را كه به آن اعتقاد داشتم انجام داده ام و همين كافي است.