باز مي شود
و بسته مي شود. به نقش و نگار پتويم نگاه مي كنم. چقدر اين گل ها تكراري اند. روي پرده، روي قالي، توي تابلوهاي نقاشي آويزان به ديوار، روي پيرهنم و حتا دستمال سفره ها. ظرف ها را روي ميز مي چينم و گل هاي نرگس را كه از قديم گفته اند چشم معشوق است، توي گلدان وسط ميز مي گذارم. چند بار كه چشمم را مي بندم و باز مي كنم، در بازمي شود و سلام. سرد يا گرم؟! يعني هنوز غذا رو گرم نكردي؟! گل كلم را توي ظرفي با طرح گل سرخ مي ريزم و ظرف هاي خورشت خوري را هم درمي آورم. هر روز همين كارها را تكرار مي كنم. چقدر اين ظرف هاي خورشت خوري را از ويترين درآورده و اين ليوان هاي لبه طلايي را.
پتو را تا مي كنم و مي چپانم توي كمد. يك ملافه آبي ساده مي كشم روي تخت و پرده ها را عوض مي كنم و روميزي و دستمال سفره ها و حتا دستگيره ها و دم كُني و لباسم را و آرايشم را.
پلكم را باز مي كنم و مي بندم. در بسته مي شود و خدا حافظي كه. نمي شنوم صداي كسي را. ظرف ها را از روي ميز جمع مي كنم و مي گذارم كمي خيس بخورد. بايد جاي ميز ناهار خوري را عوض كنم. آن طرف، زير پنجره منظره بهتري دارد. شكاف نور به پرده و مبلمان و فرش و ديوار مي زند و رنگ اتاق روشن مي شود. جاي تلويزيون را با كاناپه اي عوض مي كنم. هالوژن هاي آشپزخانه را عوض مي كنم. تخت خواب را از زير پنجره مي كشم كنار كمد.
چشمم را مي بندم و باز مي كنم. در باز مي شود و كسي بايد چيزي بگويد. خب، چطوري؟ سلام. غذا را مي كشم و دانه هاي برنج عجب درشت در آمده. تلويزيون را روشن مي كند و امشب برنامه هاي خوبي هست. چاي دم كردي؟ فكر كنم اين دفعه بايد رنگ ديوارها را عوض كنم. يك رنگ شاد. براي افسردگي خوب است. آبي يا صورتي؟ در هر صورت از سفيد صورت بهتري دارد. مي شود خيلي چيزهاي ديگر را هم عوض كرد.
چشمش را مي بندد و باز مي كند. در را باز مي كنم. چشمش را باز مي كند و مي بندد. در را مي بندم. در باز مي شود. اين چشم ها روزي هزار بار باز مي شود و بسته مي شود و درها روزي هزار بار باز و بسته و ما روزي هزار بار از اين ور در به آن ور در بيرون رفته مي شويم و از آن ور در به اين ور بيرون آمده مي شويم و عجب رابطه اي بين در و چشم هست. در دو رو دارد و هر دو روي در، هم بيرون در است و هم درون در. حالا مي شود جاي همه درها، يك چشم گذاشت و جاي همه چشم ها و مشتقاتش هم يك در.
چشم باز مي شود و بسته مي شود. به نقش و نگار پتويم در مي شوم. چقدر اين درها تكراري اند. روي پرده، روي قالي، روي تابلوهاي نقاشي آويزان به ديوار، روي پيرهنم و حتا دستمال سفره ها. ظرف ها را روي ميز مي چينم و درها را توي قاب وسط ميز مي گذارم. چند بار در را كه مي بندم و باز مي كنم، چشم باز مي شود و سلام. سرد يا گرم؟! مي شود جاي همه سين ها را با گاف عوض كرد. يا جاي لام تا كام، دال شد. يا عين يك عابر پياده را با قاف كوهي عوض كرد. داستان را با ليلا و مرد را با گربه ملوسي كه هر روز مي آيد لبـه پنجـره مي نشيند و استخـواني را ليس مي زند و
تا گربه از در وارد نشود.
از مجموعه «اگه اون ليلاست، پس من کی ام؟!»