| شبی در بهشت |
| ساعت ۱:۱٩ ب.ظ روز ۱۳۸٢/٦/٢٧ |
|
میم. استانلی بوبین شبی در بهشت
«خسته ام،» میکائیل خمیازه می کشد، چنانکه به ساعتش نگاهی می اندازد، سال ها را می شمارد. «منم همینطور،» جبرئیل هم موافق است. «اما باید یک بدل پیدا کنی.» متفقاً هر دو سرهایشان را خم می کنند و با دقت به پایین نگاه می کنند.
کلمات کلیدی: داستان
|
|
| مي گويم، پس هستم |
| بايگاني وبلاگ |
| نشست ها |
| ادبيات متفاوت ـ پاتق فرهنگي ادبيات زباني ـ اتاق شعر مخاطب ادبيات زباني ـ آنكارا بررسي شعر در اتاق شعر |
| مطالب اخير |
| نقد كتاب هايم |
| پيوندها |
| نقدها |

