| دو جفت کنار هم |
| ساعت ۱٢:۳٠ ب.ظ روز ۱۳۸٢/٦/٢۱ |
|
دو جفت کنار هم کفش پاشنه بلند کنار در جفت شده و گاهی یک لنگه خودش را به دیوار می کوبد. کفش دیگری می آید کنارش و بی حرکت می ایستد، اما کسی که پایش را توی آن کفش کرده، دستش را گذاشته روی شانه کس دیگری که یک لنگه اش را می کوبد به دیوار و دارد گریه می کند. دست چند بار به شانه او می زند و می گوید: ناراحت نباش! حالا بریم برقصیم. کسی که دستی چند بار به شانه اش زده بود، اشک هایش را پاک می کند و با کفشی که آمده بود کنارش و بی حرکت ایستاده بود، از اتاق می روند بیرون.
کلمات کلیدی: داستان
|
|
| مي گويم، پس هستم |
| بايگاني وبلاگ |
| نشست ها |
| ادبيات متفاوت ـ پاتق فرهنگي ادبيات زباني ـ اتاق شعر مخاطب ادبيات زباني ـ آنكارا بررسي شعر در اتاق شعر |
| مطالب اخير |
| نقد كتاب هايم |
| پيوندها |
| نقدها |

