ز. یکی از حروف صامت زائد
ز. منتظری. امروز بعد از زمانی دراز او را زیارت می کنی. می لرزی که زنگ نزند و نزیارتیش. دلت خیلی زنگ زده. باید منتظر فردا باشی که نمی آید. فردا بعد از امروز و امروز همین زاست. او زاده فرداست و تو در امروزی. نمی گذارد مرز روزها را برداری و روز بگذرد. ز. ز. زا صدا می کند. سرت زا می کشد. زا صدای سوراخ شدن. زور زدن. مغزت را با دلر زِ زِ می کنند. سازهای زهی. زنگ زد. امروز نمی آید تا فردا. زیر و زبر می شوی. ز. منتظری. امروزی. او زِیِ فرداست. او زنگ نزد. زو می کشی. نفست وسط راه بند آمده. سوختی. امروز هنوز زاست.
25/2/79