شکر الله ذبیحی
سایت پندار
این وقتم کن که بگذرم به مراتب خوش ساخت تر و تر و تمیز تر و شسته رفته تر از ضمیر چهارم شخص مفرد است{چه نوع اثر‚ کمپوزیسیون و حتا در زمینه چاپ و صفحه بندی – بهتر است درپخش کتاب صحبتی به میان نیاوریم} . سرکار خانم صادقی نویسنده با تجربه یی است. این از همان روی جلد کتاب آشکار است. چه در ضمیر چهارم... و چه در وقتم کن... نام نویسنده بر عکس دیده می شود و این عمد خود تبلیغ مناسبی است تا برای خود خواننده بیابد. حداقل ... . این نکته خوبی برای همه ماست تا مطلب تازه ای برای ارائه آثارمان بیاموزیم.
یکی از ویژگی های خوب وقتم کن ... اینست که فقط به قصه می پردازد‚ به اندازه ای سعی نموده تا متن خالی از هر نوع اضافه گویی باشد؛ اما سرراست اصل قضیه را پیش بردن یکی از چند وظیفه ایست که هنرمند امروز ملزوم به رعایت آن است. کتاب با همان داستان ِ پیشگفتار- ش نشان می دهد با اثری تر و تازه سروکار داریم. اثری با این وجنات در این کشور تازه است اما نمونه های اوج گرفته اش را در نویسندگان خارجی می توان جست. این تازگی نشان می دهد که این مسیر هنوز به تکامل نهایی و غایی خود نرسیده بنابراین جای بسی نظرات زودرس را خواهد گرفت.
اما اینجاچند قصه وجود دارد که مرا بیشتر به خود مشغول داشتند. اول همین ” استخوان بچه“ است. دیدگاه تحلیلی اجتماعی فکری قصه بسیار زیباست.” استخوان بچه“ مرا یاد این جمله می اندازد: ”موش تو رو بخوره کوچولو“ــــــ اما موش گربه ها واقعا کوچولو را خوردند و قصه تمام. به همان اندازه اوج‚ فرودهایی در کتاب دیده می شود. مثلا داستان جذاب ”حروف چینی“ با تمام دمیدن روح داستانی به آن از حد یک یادداشت روزانه خارج نمی شود. و بالعکس داستان ” اسم شما“ به نظرم کاملترین اثر کتاب محسوب می شود. اثر به نحو فزاینده ای نه با ضمیرهای شخصی بلکه با خود” من“ خواننده سر و کار دارد. این تغییر و تحول غیرعادی که در اسمهای هر لحظه داستان رخ می دهد دید بازتری به ما برای شناخت وضعیت فکری و معنوی و اجتماعی زندگی امروزمان ارائه می دهد. اما عجیب ترین خصوصیت اسم شما که به اعتقاد بنده لطمه ای به اثر وارد می سازد تا به اندازه کافی از درک اثر باز بمانیم اینست که شخص دیگری غیر خواننده ، مثل مادربزرگها داستان را برایمان بخواند. برای اثبات گفته ام پیشنهاد می کنم شخص دیگری این داستان را برای شما بخواند. قطعا لذت بیشتری خواهی برد.
به هر حال اثر خانم صادقی بر لبه تیغ راه می رود. بخشش لازم نیست اعدامش کنید. یک ویرگول می توان باعث ترد شدن اثر یا شکوفایی آن شود. به این اعتقاد دارم که نقد امروز فرصتی ست برای رفاقت میان اثر و مخاطب. به عنوان خواننده اگر علاقه مند خواندن قصه از دیدی تازه تر باشید وقتم کن که بگذرم کتاب پیشنهادی من است. اگر حتا بعضی از قصه ها ایراد دارند، عدم برقراری ارتباط با اثر وجود دارد، ”من“ های درون صحنه را از دست صاحبش می قاپند،... بگذریم. بهتر است به جسارت در شجاعت خانم صادقی آفرین گفت.
در حالی که نویسنده مسیر درستش را پیدا کرده است متاسفانه با افراط و تفریط های زیاده خوانه اش بیشتر در دست اندازها و چاله های این مسیر زمین می خورد. توصیه دوستانه ما به خانم صادقی اینست با وسواس بیشتری به قرار دادن ( شکل کلمه) در کتاب دست ببرند. و شعر پایانی کتاب موید این نکته که این تازه آغاز قصه است. وقتم کن که بگذرم نگاهی تازه بروی ادبیات داستانی گشوده است، حالا باید دید این شاخه نو رسته در آینده نزدیک آنقدر رشد خواهد نمود تا به درختی تناور تبدیل شود؟ این ممکن نمی شود مگر اینکه ویژگی های اثر که همان نوع نگاه و سبک دیداری ، تصویری و ... می باشند مشخص گردد.
|
به هر حال اثر خانم صادقی بر لبه تیغ راه می رود. بخشش لازم نیست اعدامش کنید. یک ویرگول می توان باعث ترد شدن اثر یا شکوفایی آن شود.
|