<> Leila Sadeghi
 

Leila Sadeghi

Read Story, Dream Story, Be a Story

گفت و گوی ایلنا (خبرگزاری کار) با لیلا صادقی
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٦  
صادقی می‌کوشد مرز بین ژانرها را به هم بریزد. می‌گوید: سعی می‌کنم در آثارم دنیاهای جدیدی کشف کنم و وارد حیطه‌های جدید شوم. این شیوه در حوزه‌ی ادبیات تجربه‌گراست و من می‌کوشم تعریف جدیدی از کتاب ارائه کنم.
                   
ایلنا: لیلا صادقی(شاعر و داستان‌نویس)، مجموعه‌ی جدیدی منتشر می‌کند.
وی در گفت‌و گو با ایلنا درباره‌ی این کتاب گفت: از غلط‌های نحوی معذورم، که تا هفته‌ی آینده در نشر ثالث منتشر می‌شود؛ یک مجموعه‌ی شعر- داستان است. کتاب از چهل قطعه شعر و چهل داستان تشکیل می‌شود که هر کدام از یک طرف آن شروع می‌شوند. داستان‌ها در پاورقی پیش می‌روند و شعرها در صفحات اصلی‌اند و البته، با هم ارتباط محتوایی دارند. تلفیق این دو ژانر با هم یک ژانر جدید ایجاد می‌کند، هر شعر بدون داستان ملازم آن در پاورقی، و هر داستان بدون شعر همراهش، معنایی ندارد.
صادقی درباره‌ی اینکه چرا کوشیده است مرز بین ژانرها را به هم بریزد، گفت: همواره سعی می‌کنم در آثارم دنیاهای جدید کشف کنم. وارد حیطه‌های جدید شوم. اما اینکه چرا، خواستم مرز بین ژانرها را از میان بردارم، باید بگویم که این، کار کردن در حوزه‌ی ادبیات تجربه‌گراست. البته وقتی شما می‌خواهید تجربه‌گرا باشید مسائل و تعاریف جدیدی هم مطرح می‌شوند. بر همین اساس، یکی از دغدغه‌های من در ادبیات این بوده است که تعریف جدیدی از کتاب ارائه کنم. این تعریف جدید بر این مبتنی است که کتاب به عنوان یک اثر ادبی، متشکل از اجزایی است که تغییر هر کدام از آن‌ها، تعریف کتاب را به عنوان کلی از آن‌ها دگرگون می‌کند.
وی افزود: این‌که برخی از نویسندگان چند داستان را که ارتباطی به هم ندارد در کنار هم، در قالب یک کتاب می‌آورند، از نظر من، چندان مطلوبیتی ندارد. من معتقدم هر جزئی در ادبیات باید دلالت‌مند باشد. و این دلالت‌ها در سطوح مختلف، کارکردهای مختلفی پیدا می‌کنند. به عبارتی من با کنار هم آوردن شعر و داستان در این مجموعه امکانی فراهم کرده‌ام که خواننده با رویکردهای مختلف کتاب را بخواند. هر شعر را به تنهایی و فارغ از داستان‌ بخواند. هر داستان را به تنهایی بخواند. شعرها و داستان ها را با هم بخواند و .... به این ترتیب شیوه‌های قرائت در این کتاب متکثرند.
اما به نظر می‌رسد تمایل این مولف به برداشتن مرزهای میان ژانرها، ریشه در خاک نسبی‌گرایی و عدم قطعیت داشته باشد. عدم‌قطعیتی که پس از نقد تجربه‌ی خردمحور در غرب، آن تجربه را نقد می‌کند و به چالش می‌کشد. از سوی دیگر لیلا صادقی، به کتاب به عنوان کلیتی نگاه می‌کند که متشکل از روابط میان اجزاست. کلی که تجربه‌ای یکپارچه را تداعی می‌کند. این نگاه به کتاب در برابر آن نسبی‌گرایی، می‌ایستد.
لیلا صادقی پاسخ می‌دهد: نسبی‌گرایی با طبقه‌بندی مفاهیم و پدیده‌ها مواجه است. نسبی‌گرایی با طبقه بندی نسبت‌ها مواجه است. وقتی شما دو مفهوم کتاب و اثر را رو‌به‌روی هم می‌گذارید دو چیز را که در یک طبقه بندی نیستند، روبه‌روی هم گذاشته‌اید. این ویژگی علوم انسانی متاخر است که تعاریف را با نسبیت مواجه می‌کند. از طرفی، در مورد داستان‌ کوتاه هم چنین رویکردی وجود دارد. رویکردهایی که مبتنی بر نسبی‌سازی قرائت داستان است. اما کتاب، به عنوان پدیده‌ای که اثر را در خود جای می‌دهد، خودبه خود تعریف اثر را می‌گیرد.
وی افزود: تعریف من از کتاب این است که هر جزئی باید دلالتمند باشد . جهان متن دارای ویژگی‌هایی است که پس و پیش کردن آن‌ها متن را تغییر می‌دهد. چنین تغییری در نهایت به خود کتاب منتقل می‌شود.
صادقی در مورد دیگر آثار خود گفت: “بالاتر از سیاهی نقطه” اثر دیگری است که از سوی نشر ثالث به ارشاد سپرده‌ام. این کتاب با رویکردی مشابه و کنشی متفاوت، تجربه‌ی “از غلط‌های نحوی معذورم” را تکرار می‌کند.
وی در توضیح بیشتر گفت: این کتاب روایت داستانی در سه مقطع متفاوت است. سه شخصیت زن، یک نقاش، یک شخصیت معمولی و یک شخصیت اسطوره‌ای، شخصیت‌های سه روایت موازی‌اند. یک تاویل در مورد این کتاب این است که این سه شخصیت، وجوه یک شخصیت واحدند.

 


کلمات کلیدی: خبر ،کلمات کلیدی: مصاحبه
 
گفت و گوی کیان راد (رادیو زمانه) با لیلا صادقی
ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٠  

بخش اول گفت و گو در رادیو زمانه

بخش دوم گفت و گو در رادیو زمانه

خانم صادقی شما آیا یک هنرمند تجربی هستید؟

به نظر من یک هنرمند تجربی، صرفاً از تجربه‌ی شخصی خودش استفاده نمی‌کند و تجربه‌های دیگران به صورت مستقیم و غیرمستقیم به تجربه‌های او تبدیل می‌شوند. اما در پاسخ به پرسش شما نسبت به آثار خودم باید بگویم که داستان‌نویسی در کشور ما چندان متهورانه پیش نرفته است و بیشتر نویسندگان اگر هم تمایلی به کار تجربی داشته باشند، بعد از یکی دو اثر، شروع کرده‌اند به کارهای محافظه‌کارانه در حاشیه‌ی امن جامعه.



از کدام جریان تجربی در ادبیات معاصر تأثیر گرفته‌اید و چگونگی این تاثیر‌پذیری را می‌توانید برای ما شرح دهید؟

از آنجایی که هرگز شاگرد فرد خاصی نبوده‌ام و با کلاس‌های داستان‌نویسی و روند مرید و مرادی در ادبیات کاملاً مخالف بوده‌ام، همواره سعی‌ام بر این بوده است که با مطالعه و تسلط بر رویکردهای موجود، بتوانم سبک جدیدی به ویژه در داستان‌نویسی ایجاد کنم که در آن، داستان لزوماً در سطح روساخت قصه‌گو نباشد و از امکانات مختلف زبانی و نوشتاری، یعنی هر آنچه بر کاغذ و در سطح زبان امکان وقوع دارد، استفاده کنم و به روایت‌های داستانی زیرساختی بپردازم. به عقیده‌ی من کارکردهای زبانی قادر به ساختن فضای داستانی هستند، در واقع، نوع و چگونگی به‌کار رفتن کلمه‌ها در کنار هم، می‌تواند نوع جدیدی از داستان‌نویسی را تعریف کند که دارای دو سطح روساخت و زیرساخت کاملاً متفاوت با یکدیگر است.

به عنوان مثال، در داستانی به نام، «توی این کادر هر طور دلتان می‌خواهد زندگی کنید»، کل داستان یک صفحه است و کلمه‌ها ملزم به تمام شدن در‌ همان صفحه هستند. اما با تمام شدن صفحه، از نوع به‌کار بردن کلمه‌ها متوجه می‌شویم که داستان می‌توانسته ادامه داشته باشد، اما به دلیل محدودیت صفحه، داستان تمام شده است. اینجاست که یک داستان زیرساختی شکل می‌گیرد و طرح‌واره «محدودیتی که باعث عدم تمام شدن می‌شود» در قالب یک زندگی نیمه‌کاره، یک عشق نیمه‌کاره، یا هرچیزی که به دلیل محدودیت نیمه‌کاره‌ رها می‌شود، به صورت یک داستان زیرساختی در ذهن مخاطب شکل می‌گیرد.

آیا غیر از این شگردهای تصویری از ترفندهای تجربی دیگری هم استفاده کرده‌اید در داستان‌نویسی؟

استفاده از ابزار تصویری برای ساختن داستان، صرفاً یکی از شگردهای داستان‌نویسی‌ام است که نمونه‌ قبلی برای آن ندیده‌ام و یکی از دیگر ویژگی‌های سبکی داستانم، زبانی است که قطعه قطعه داستان را می‌سازد. به عنوان مثال، در‌ همان داستان قبلی، کلمات «متولد» و «تولید» طوری کنار هم قرار می‌گیرند که یک جهان‌داستانی ورای روایت ظاهری شکل می‌دهند و آن جهانی است که در آن انسان‌ها به صورت انبوه تولید می‌شوند، مثل شامپو یا کف‌شور و بعد مصرف می‌شوند. یعنی داستان مصرف شدن انسان‌ها با کلمه‌ها و روابطشان روایت می‌شود، نه با فضاسازی‌ و پیرنگ و شخصیت‌سازی.

به عنوان یک نمونه دیگر به داستان «یکبار واو: داریم دور می‌می‌رویم» اشاره می‌کنم. در این داستان، با اضافه کردن یک «می‌« به فعل «می‌رویم»، فعل «می‌میریم» نیز تداعی می‌شود، یعنی با یک شگرد زبانی، دو مفهوم کاملاً متضاد دویدن و مردن در کنار هم به‌کار می‌رود برای روایت زندگی آدم‌هایی که در عین اینکه با جسم خود می‌دوند، از لحاظ روحی مرده‌اند.

این مفهوم صرفاً با افزودن یک «می‌« رخ نمی‌دهد و بافت داستانی، به ساختن این مفهوم کمک می‌کند، در ضمن اینکه از لحاظ ویژگی‌های دیداری، در این داستان شاهد عقب و جلو شدن سطر‌ها هستیم که گویا شخصیت‌های داستانی که می‌دوند، همین سطر‌ها هستند. با این ویژگی دیداری، یک استعاره‌سازی رخ می‌دهد که هر آدمی یک جمله است که سعی می‌کند از دیگری جلو بزند، ولی همیشه یک جمله دیگر قبل از آدم وجود دارد. در واقع، «داستان‌های زبانی» به عقیده‌ی من داستان‌هایی هستند که در آنها کوچک‌ترین واحدهای زبانی در بافت داستانی در شکل‌ دادن داستان‌های زیرساختی نقش دارند، به طوری که داستان‌روساختی استعاره‌ای می‌شود از داستان زیرساختی در شبکه‌ای از روابط.


کلمات کلیدی: مصاحبه
 
برنامه رادیویی خاک: ویژه‌ی شعرخوانی لیلا صادقی، شاعر و داستان‌نویس تجربه‌گرا
ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٧  

رادیو زمانه

برنامه رادیویی خاک ویژه‌ی شعرخوانی لیلا صادقی، شاعر و داستان‌نویس تجربه‌گرا
حسین نوش‌آذر 

حسین نوش‌آذرـ یکی از مشکلات فرهنگی بزرگ ما گسستگی نسل‌ها و تکرار مکرر تجربه‌هاست. شاید هم این یکی از ویژگی‌های هنر باشد که حرف تازه‌ای اصولاً در میان نیست و هر کار تازه‌ای که ارائه می‌کنیم، هر چقدر هم که تجربه‌گرا باشد، چیزی از گذشته را در درون خود دارد.

 
لیلا صادقی به‌عنوان یک نویسنده و شاعر تجربه‌گرا که از اواخر سال‌های دهه‌ی هفتاد تاکنون در عرصه‌های گوناگون قلم زده، اعتقاد دارد که در ایران نویسندگان یا هنرمندان مستقل باید مثل یک لاک‌پشت زندگی کنند و هر کجا لازم باشد، در برابر ضربه‌های مهلک باندهای مافیایی، سرشان را ببرند توی لاک خودشان و به کارشان ادامه بدهند و هر کجا که لازم باشد، آرام آرام قدم بردارند و همه‌ی موانع را طی کنند.


کلمات کلیدی: شعر ،کلمات کلیدی: یادداشت
 
رودخانه در باتلاقی غرق می شود به نام: «گاو خونی»
ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٤  

(رمانی از جعفر مدرس صادقی و فیلمی از بهروز افخمی)

نوشته لیلا صادقی (١٣٨١)

گاوخونی انتهای رودخانه‌ای است در رمانی از جعفر مدرس‌صادقی (۱۳۶۲) که بهروز افخمی در سال ۱۳۸۱ فیلمی برگرفته از این کتاب را بر روی پرده سینما برد. این یادداشت به بررسی داستان گاوخونی و سپس فیلم برگرفته از آن می‌پردازد و با مقایسه‌ی این دو ژانر، جایگاه این دو اثر هنری را نسبت به نحوه‌ی ارائه اثر مطالعه می‌کند.

داستان رمان فصل به فصل پیش می‌رود و جریان داستان به صورت تکه تکه تعریف می‌شود که هر تکه در یک فصل می‌گنجد. با پیش رفتن فصل‌ها، تکه‌ها کنار هم می‌آیند و با تکمیل تکه‌های داستانی، روایت کلان در نمایی جدای از جزئیات در هر فصل شکل می گیرد. داستان قسمتی از واقعیتی اجتماعی است که با دیگر عناصر پیوند دارد و در واقع می‌توان گفت که گاوخونی در چند بعد روایی شکل می‌گیرد: ۱. روایت جمله به جمله، ۲. روایت فصل به فصل، ۳. روایت در سازه های معنایی.

---------------

برای خواندن ادامه مطلب مجله شهروند کانادا را (با فیلتر شکن) کلیک کنید.


کلمات کلیدی: نقد