<> Leila Sadeghi
 

Leila Sadeghi

Read Story, Dream Story, Be a Story

به تخمه‌های آفتاب گردانت
ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱٩  

چوب حراج می‌خورم توی خیابان‌هایی که از تو شروع می‌شود

                 تمامش کن

به تخمه‌های آفتاب گردان که دوست دارم را

                 تمامش کن

هر طرف که می‌روم درها را می‌بندی

هر طرف که می‌روم از این همه بستگی می‌خندی

                 تماماً بازش کن

 


کلمات کلیدی: شعر
 
بوده‌ام یا نبوده‌ام؟
ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱٢  

عزیزم، یادت نرود زیر چای را

یادت نرود کره را توی یخچال و نان‌ها را

صبحانه باید نرود خوردنش از یادت، جمع نکردنش، دست کم دیدنش ای کاش

عزیزم، یادت نرود مثل هر روز که می‌ریزم دور نان‌های خشکیده را

می‌ریزم دور رفتنم را که آمدنت را


کلمات کلیدی: شعر
 
دعوت از همه دوستان به نمایشگاه عکس بافته ها
ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٤  

افتتاحیه : جمعه 9 اسفند 1387 ساعت 16 تا 20


کلمات کلیدی: خبر
 
لعنت به کبوتری که لانه کرده روی زبانم
ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱  

لعنت به این دنیای ساده بی‌شکلم

لعنت به تو

لعنت به اینکه پنهان می‌شوم پشت صدایت

لعنت به اینکه چهارپایه می‌شوی و می‌لرزی

به اینکه پاره می‌شوم طنابم دور گردنم

لعنت به من

به اینکه پنهان می‌کنی صدایم را پشت نرده‌ها


کلمات کلیدی: شعر