<> Leila Sadeghi
 

Leila Sadeghi

Read Story, Dream Story, Be a Story

جی. یلولیس داگلس
ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢٠  

                   

یادت می یاد؟

 

 شری رو یادت می یاد؟ تکه ای از برادرم: کسی که برای دریافت حقوق در هامتراک به شکل هولناکی با برادرم درگیر شد. کسی که بطری نیمه خالی جین رو طرف سر اون پرت کرد، وقتی بهش گفت که دیگه باید ترک کنی. کسی که مثل ژاکتی کهنه تاشده بود و در امتداد دیوار زیرزمین سرخورد، وقتی برادرم با آرنج به وسط شکمش کوبید. لعنتی، من مطمئنم که تو شری رو یادت می یاد. مسئله اینه که اون مرده.

 

  • جلویمان گرفته شد                                                             

کلمات کلیدی: داستان
 
پیش کش به علاء الدین
ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱۳  

           

                   بس دیر همی زاید آبستن خاک آری      دشوار بود زادن، نطفه ستدن آسان

    دار و ندار ما شاید همین دیوارها باشند که رو به آسمان آهند و ها تا شیشه اش را پاک کنند و بهتر ببینند که مردم به آن ها پشت کرده اند یا آن ها به مردم.

    اگر هنوز کسی نمی دانست مقبره کورش، گور سلیمان نیست و اگر کسی می دانست که بیستون را بی ستون کردن برای رسیدن به چاه نفت یعنی ... وارد شوید...

                  ما بارگه دادیم، این رفت ستم برما         بر قصر ستمکاران گویی چه رسد خذلان


کلمات کلیدی: یادداشت
 
آتی بان
ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۸  

   

    برای خواندن داستان آبگوشت های بی آبگوشت به آتی بان بیایید.


کلمات کلیدی: داستان
 
یک، دو، سه…و بعد
ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٧  
            
نوشته: اریک مارتین
 
وقتی می بندم کتابم را و خاموش می کنم چراغ را و روی پیشانیت با بوسه ای، آرام طوری که بیدار نشوی به تو شب به خیر می گویم، بعد دراز می کشم روی زمین و شروع می کنم به فکر کردن درباره اینکه چطور روزهای زیادی گذشته که همدیگر را ترک کرده ایم. لابه لای بی نهایت اعداد، متوجه می شوم که خوابم از من جلو زده و دیگر شمارش هم از دستم در رفته است.

کلمات کلیدی: داستان